تبليغاتX
Z14

Z14

بی خبر رفت

دخترک و پیر مرد

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید:

- غمگینی؟

برو ادامه رو بخون جالبه..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 3:14  توسط z14  | 

یه عشق تنها

خوش اومدی امیدوارم خوشت بیاد برو ادامه رو بخون

http://www.victorholt.com/things/piano.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 12:23  توسط z14  | 

محتاجم

يه دنيا عاشقم وقتی که با ياد تو ميمونم


تو اين زندون تنهايی برات کلی پريشونم

ادامه مطلب رو بخون جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:48  توسط z14  | 

بسوزد

بسوزد خانه ی لیلی و مجنون كه رسم عاشقی در عالم انداخت

 اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

 

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،


در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت


خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،


تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:42  توسط z14  | 

خدا

از لب دريا وساحل هر كی يه خاطره داره

    اخه دست خيلی ها رو توی دست هم ميذاره

                      دريا حرفی دارم اما واسه گلايه ديره

از خدا ميخوام كه هيچ وقت عشقتو ازت نگيره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 22:52  توسط z14  | 

اگر

اگر

بارن بودم آنقدر می باریدم

تا غبار غم از دلت بشوییم

برو ادامه رو بخون.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:51  توسط z14  | 

یادت

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته 

دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته

هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری

یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته

 

برو ادمه رو بخون.....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:34  توسط z14  | 

ياد تو ...

    گفتی از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه                                                       
به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه                                 

   فاصله بين منو تو تا كجا دنباله داره

       قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه                                          

برو ادامه رو بخون.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 3:23  توسط z14  | 

_z14_

 

این شعرم تقدیم میکنم به کسی که دوسش داشتم . دارم و خواهم داشت

امیدوارم زندگی خوب وخوشی داشته باشه

برو ادامه بخونش....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 20:49  توسط z14  | 

رفت

سیب سرخی را به من بخشید ورفت

ساقه سبز مرا او چیدو رفت

برو ادامه رو بخون.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:31  توسط z14  | 

بازی

 

خودت ميدونی ميدونم دليل رفتنت چي بود اما ميتونستی نری چرا ميگی قسمت نبود

 

برو ادامه رو بخون.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:3  توسط z14  | 

محال

 

 به روي قاب عكست قبار غم نشسته

 

 
 همينه كه بغض من به خاطرت شكسته

 
 ديدن روي ماهت اين آرزو محاله

 
 تو رو دوباره ديدن براي من خياله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:49  توسط z14  | 

جدایی

 

قرار تنهاي ما روز جدايي فردا بود خلاصه فردا واسه ما شروع كل دردا بود

 

برو ادامه رو بخون.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:43  توسط z14  | 

یادمان...

 

 **یادمان باشـــــــــــــــــــــــد**

يادمان باشد از اين پس جفايي نكنیــم

برو ادامه رو بخون....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:38  توسط z14  | 

هیچکس

من دیگه منتظرهیچکسی نیستم که بیاد

دل من از آسمون معجزه اصلا نمیخواد 

برو ادامه رو بخون..........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:30  توسط z14  | 

خدا

 

سلام خدا

سلام خدای مهربون،خدایی که اون بالایی،اون بالا توی آسمون!

خدا منم منو نیگا!دلم پره خدا،نمی دونم چی بهت بگم!میخوام بپرسم می دونی!

 

برو ادامه رو بخون.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:31  توسط z14  | 

یاد

 

 

وقتی خاطره های ادم زیاد میشه دیوار اتاق براز عکس میشه

ولی همیشه دلت واس کسی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو

رودیواربزنی.

نخ داخل شمع  از شمع برسید چراوقتی من میسوزم تو هم اب میشی                                     شمع گفت :مگه میشه کسی که در قلب منه بسوزه ومن اشک نریزم 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:13  توسط z14  | 

عاشقانه

 

..عشق واقعی  بخوانید...

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و.........

برو ادامه بقیه رو بخونش........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:1  توسط z14  | 

عاشقانه

داستان عاشقانه


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
How can you say you love me?

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

برو ادامه رو بخون.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:53  توسط z14  | 

اگه

اگه یه روز....
اگه یه روز یه نفر ازت انتقاد کرد بدون که اون فرد منظورش فقط اون مورد خاص بوده نه کل شخصیت و هویت فردی تو.پس انتقاد پذیر باش و در موردش فکر کن.
برو ادامه رو بخون....... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 12:33  توسط z14  | 

دنيا

اشتباهي که همه عمر پشيمانم از ان      اعتماديست که بر مردم دنيا کردم

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت اینقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت اینقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس ...

هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي  پراز خاطره .

 آره با تو ام..

با تو  كه از كنارم گذشتي...

و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشمات هميشه باراني است...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:46  توسط z14  | 

بنویس

 

آره دنیا بنویس

برو ادامه رو بخون...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:26  توسط z14  | 

دلت گرفته

وقتی دلت گرفته

لزوما نشونه ضربی عشقی و اینا نیست

لزوما شکست کاری و احساسی نیست

برو ادامه رو بخون...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23:32  توسط z14  | 

میخندی

به چی میخندی؟

به چی میخندی؟؟

به چی‌ میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیزه جدایی؟
به چه چیز؟
به شکست دل من؟یا به پیروزی خویش؟
به چی‌ میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تورا باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوزاند و خاکستر کرد؟

به چی‌ میخندی تو؟
به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خویش نخواهد بود؟

خنده دار است........بخند!!!

برو ادامه رو بخون........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23:6  توسط z14  | 

ذهن

 
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد.....
برو ادامه رو بخون............ 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 22:55  توسط z14  | 

چند تا

چند تا؟؟؟

 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و

 

 بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

 

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی

هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

برو ادامه رو بخون.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:36  توسط z14  | 

اونی که رفته

اونی که رفته.....

گفته بودی یه روز واسه همیشه ترکم میکنی اما دلم باور نکرد. 

یه روز گفتی دارم میرم خداحافظ باز دلم باور نکرد و حالا ماه های 

زیادیه که این دل دیوونه من کنج سینه سردم چشم به راهته که برگردی...

انگار هنوزم نمیخواد باور کنه اون که رفته دیگه هیچ وقت برنمیگرده...

برو ادامه رو بخون........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:30  توسط z14  |